تبلیغنویسی فقط نوشتن چند تا جمله قشنگ یا هیجانی نیست. اگه اینطوری بود، همه فروشندههای خوبی بودن. تبلیغنویسی یعنی بلد باشی ذهن مخاطب رو بخونی، بفهمی دقیقاً چی میخواد و چطور باید باهاش حرف بزنی. نه گولش بزنی، نه اغراق کنی؛ فقط درست قانعش کنی.
اولین و مهمترین اصل تبلیغنویسی اینه که مخاطب محور باشی، نه محصول محور. خیلی از متنهای تبلیغاتی شکست میخورن چون فقط درباره خود محصول حرف میزنن. کاربر اصلاً براش مهم نیست تو چقدر عالی هستی؛ براش مهمه این محصول قراره چه مشکلی ازش حل کنه.
بعد میرسیم به تیتر. تیتر همهچیزه. اگه تیتر دیده نشه، بقیه متن هم اصلاً خونده نمیشه. تیتر باید یا یه درد رو نشونه بگیره، یا یه نتیجه جذاب بده، یا کنجکاوی ایجاد کنه. مثلاً بهجای اینکه بگی «بهترین دوره آموزش بازاریابی»، بگو «چرا ۹۰٪ تبلیغها فروش نمیارن؟»
اصل بعدی، ساده نوشتنه. تبلیغ جای جملههای پیچیده و رسمی نیست. هر چی سادهتر، بهتر. باید طوری بنویسی که انگار داری با یه دوست حرف میزنی. متن تبلیغاتی خوب، حس فروشنده بودن نمیده؛ حس راهنمایی میده.
یکی از اشتباهات رایج تو تبلیغنویسی، اغراق کردنه. مخاطب امروز خیلی باهوشه. بهمحض اینکه بوی دروغ یا بزرگنمایی بیاد، کل متن رو میبنده. بهجاش واقعیت رو جذاب بگو. حتی گفتن محدودیتها گاهی اعتماد بیشتری میسازه.
ساختار متن هم مهمه. متن تبلیغاتی خوب معمولاً این مسیر رو میره:
مشکل → همدلی → راهحل → مزیت → دعوت به اقدام
یعنی اول نشون بدی درد مخاطب رو میفهمی، بعد بگی چه راهحلی داری و در نهایت ازش بخوای یه کاری انجام بده.
دعوت به اقدام (CTA) رو خیلیها دستکم میگیرن. آخر متن باید دقیق و واضح بگی کاربر چی کار کنه. «الان ثبتنام کن»، «مشاوره بگیر»، «محصول رو ببین». اگه CTA نداشته باشی، حتی بهترین متن هم ممکنه بیاثر بشه.
تبلیغنویسی یه مهارته که با تمرین قوی میشه. باید زیاد بخونی، زیاد بنویسی و زیاد تست کنی. هیچ متنی از اول کامل نیست. تست A/B، بازخورد گرفتن و اصلاح کردن، بخش جدانشدنی این کاره.